هنوز ممد علی و احسان ریزه پیزه بودند و غلطهای پشت سر هم ممد شهاب که هی علی حاجی می گفت کامیون ردت کرده!
یادش به خیر پدر وقتی قرآن می خوند فکر میکرد داره هسته اتم میشکافه
یادش به خیر یحی .یادش به خیر حاجی مسرور
یادش به خیر شیخ دهقان باغی آخوند خوبی بود
یادش به خیر حاجی سید عبدالرسول هنوز سرپا بود وسنگین بین حاجی عباسعلی و حاجی رضا کنار دیوار مسجد و در باند چپی های مسجد بود( خدا ایشالله به سلامتش داره)
یادش به خیر احمد آقا که یا گوشش سنگین بود و یا خودش را می زد به نفهمی و صب نمی کرد تا علی حاجی غلطش بگیره اون توقسمت راستیها می شس
یادش به خیر یوسفعلی که فقط سوره های جزئ آخرا می خوند![]()
یادش به خیر حاجی تقی که بیشتر از اونی که قرآن بخونه دعوا بر سر این بود که اینطرف یا اونطرف بیشتر خوندن
یادش به خیر اونایی که روزای آخر رمضان به جمع ما اضافه می شدند تا قل هوالله به اونا برسه یا اینکه سیستم قرآن خوندنا به هم بزنن(روز آخر رمضان به جای اینکه هر نفر قسمتی از سوره را می خونه هر نفر یه سوره را می خونه تا نفری که بهش سوره قل هوالله برسه .بعد سه مرتبه قل هوالله را می خونه و در ادامه بقیه قر آن را خودش به تنهایی می خونه.عقیده بر اینه که هرکس بهش قل هوالله افتاد حاجتش بر آورده می شه)ما هیچوقت نتونستیم با تموم فرمولای ریاضی بفهمیم قل هوالله بناس به کی بیافته![]()
یادش به خیر روزی که قل هوالله به حاجی علی افتاد و گریه کردو گفت بار اولمه و ...ما فکر کردیم شب قرار چه شیرینی تو مسجد بده آی همه اومدنو اون خرما خشکگ داد
یادش به خیر صدای گرم علی حاجی
یادش به خیر سالای آخر عمر پدر که قل هوالله افتاد بهش![]()
الان از اون جمع بیست وپنج ششتایی فقط حاجی رضا،اکبر آقا، عباس ،مصطفی و مسعود موندن نمی دونم بعدش چی میشه
