سلام
قبل از هر چیز من هم به خانواده محترم گورابیان به خصوص مسعود جان تسلیت میگم و از مسافر که این خبر را روی وب گذاشت تا من هم خبردار بشم ممنون. اگرچه خیلی وقته که بخاطر مشغله زیاد مطلبی برا وبلاگ نذاشتم ولی باور کنید در این چند وقته چه در ایران چه در قبرس و چه در امریکا هر بار که به اینترنت وصل میشدم یه سر به وبلاگ میزدم تا از اوضاع و احوال محله و شهرمون مطلع باشم. شاید این وبلاگ تنها راه ارتباط عمومی من با بچه های محله میتونه باشه پس از همه چه اونایی که قول دادن بنویسن و ننوشتن (من کی اسم حامد را آوردم !!!) چه اونایی که برا عدم سوء پیشینه (بماند) و چه اونایی که از سر بی اینترنتی ( به پدرام مراجعه شود) و یا بی حالی نمی نویسند میخوام که در حد یه خط هم که شده بنویسید تا لااقل من از این سر دنیا از شما بی خبر نباشم.
حرف برای گفتن فراوان و فرصت نوشتن کوتاه. در این یه ماه اخیر بعد از اومدن ویزام خیلی کارام فشرده شده بود. باید آماده رفتن میشدم و اگر بدانی که این سفر ممکنه تا ۴ سال به طول بیانجامه آماده شدن براش خیلی سخته. از همین جا از تمام کسانی که نتونستم ازشون خداحافظی کنم معذرت. در یک بازه ۱۰ روزه باید کارای گذرنامه را درست میکردم برای گرفتن ویزا قبرس میرفتم و ... به هر حال با کمک خدا تونستم یک روز قبل از موعد مقرر خودمو به امریکا برسونم.
ما ایرانیها با توجه به سابقه اذیت هایی که در فرودگاه قبرس شده بودیم خودمونو برا خیلی بدتر آماده کرده بودیم. بالاخره اگه کشور بیخودی به اسم قبرس به ما اینهمه گیر میده اینجا که امریکاست و ما ایرانی. ولی نه تنها برخورد امریکاییها در فرودگاه بلکه برخورد بقیه مردم تا این لحظه که براتون مینویسم واقعا خوب و محترمانه بوده. خیلی بهتر از برخوردی که ما در وزارتخانه نظام وظیفه و اداره گذرنامه و فرودگاه خودمون در ایران دیدم.
از شانس من پروفسور هاشم اخوان تفتی توی ایالت میشیگان زندگی میکنه و با هماهنگی قبلی که باهاش داشتم به من لطف کرد و توی فرودگاه اومد دنبالم. قبل از اینکه محل زندگیم توی دانشگاه معلوم بشه یک روز و نیم خونه هاشم آقا بودم. یه خونه ویلایی در حومه شهر بین دیترویت و لنسینگ (محل دانشگاه ایالتی میشیگان) . هاشم ( اگه به اسم کوچیک صدا میزنم دلیل بر بی احترامی نذارین اینجا خیلی راحت هستند و همدیگه را با اسم کوچیک صدا میزنن خود پروفسور از من خواست که با اسم کوچیک صداش بزنم) از همه چیز گفت. گفت که این منطقه را برا زندگی انتخاب کرده چون هم امنیتش بیشتره و هم اینکه به زندگی آرومی که توی تفت و شوده داشته نزدیکتر. گفت که هر موقع به ایران میاد میره یه شهری رو میبینه و اینکه ایران قشنگترین کشوریه که توی سفراش به دور دنیا دیده. از دلتنگیش برای باباش (دکتر حسین آقای مرحوم) گفت. از بازگشتش به ایران پرسیدم و از قصد بازگشتش به ایران بعد از اتمام تحصیلاتش گفت و گفت که برگشته و برا راه اندازی یک مکان پژوهشی اعلام آمادگی کرده ولی به جای حمایت از پژوهش هاش ازش فومول سری کوکا کولا را خواستند. از اولین اختراع ناموفقش در دوران بچگی در تفت گفت. استفاده از یک میلگرد آهنی خم شده به جای کبابپز برقی که دو سرشو به سیم وصل کنی و به برق بزنی (!!!!!!!) می خندیدو میگفت که چه کار خطرناکی بوده و شش هفت بار فیوز خونه را پرونده و جالب اینکه با این حال با هیج حرکت خشنی از طرف مادر روبرو نشده که به نظر خودش مقدمه ای بوده برای اختراعات کنونیش. نکته جالب دیگه ای که توی این خاطره اش اشاره کرد این بود که بابابزرگ من همون آقابزرگ خودم آ سید عبدالرسول جعفری سازنده اولین اختراعش بوده همون میلگرد خمیده کبابپز. و گفت که چقدر در کارش استاد بوده و در زمینه نجاری و آهنگری نوآور بوده و اینکه بهش باید افتخار کنم و قدرشو بدونم. من خودم فکر میکنم که اونجوری که باید قدر بزرگترای محله و قدر تجربیات گرانبهاشونو خوب ندونستم. شما که در حال حاضر اونجایین این فرصت را از دست ندین و از تجربیاتشون یاد بگیرین.
خدا را شکر فعلا همه چیز خوبه. کلاسا از دیروز شرو شده و دستیار آموزشی یه درس لیسانس هم هستم. بعد از طوفان یا به قول خودشون ترنادوی ۴ روز پیش که واقعا خیره کننده بود هوا خیلی خوب شده. توی اون طوفان اینقدر از آسمون آب می ریخت که باور کنید ۵ متری را نمیشد دید. به هر حال یه تجربه جدید بود که اصلا توی ایران نمیشه تجربه کرد.
منتظر مطالبتون هستم و آرزوی موفقیت و شادکامی برای همتون و در پایان اینکه:
نشاط عید هم ز دوریت غم انگیز است بیا که اگر نباشی بهار پاییز است
به امید ظهورش

