ديروز دم ظهر تو خونه بودم داشتم مرفتم بخوابم كه يهوكي برق رفت و گرما شديدي برما خورد گفتم كاشكي حالا هم اون روزها بود مرفتم استخر محسن خان يا زير شليگا كريم خان و اب مجسم كيف مكردم يادم ميومد( همون گفايي كه سكوت مگف ) كه چقه بچا محله از افتو صبح گرفته تا دم شوم تو استخر كريم خان شنو مكردمو شيرجه مزدمو چه ميدونم زير ابي مرفتم تازه بعد از اينكه كلي كيف و حال مكردم زوركي از اب در ميومدمو تازه مرفتم سر خيابون فوتبال و رابط بازي مكردم تا نصفه شو به به چقه خش بود با اينكه هيچ كدومو نه ماشين داشتمو نه موبايل اصلا بود واما با همون چرخي كه داشتم با اندازه 10 تا ماشين حالا كيف مكردم نه چك داشتمو نه وامي نه قرضي نه سفته اي اخه چيزايي كه حالا گرفتارش هستم و ان شور ونشاط ان روزها را ازو گرفته اما حالا چيچي همه موبايل دارمو ماشين دارمو كار دارمو نميدونم كامپيوتر و اينترنت چت و... با اين وجود هنوز هم دارم مدوهم و يهد قضيه لنگه حالا هر كسي يه طر لنگه اخر ديه نمگم چه خاطر خودتو ميدونت كمكي كه فكر مكني ميبيني بچاي اون روزها كه صب تا شو با هم بودمو اصلا سال مياد از هم خبر ندارمو يه طراي هم نمخم از هم خبر داشته باشم نميدونم بچهاي اون روزا يادشون رفته يا نمخوان به ياد بيارند كه كي بودن نميدونم يكي حالا تهرون دره قاضي مشه يكي مهندس شده و يكي سرهنگ شده ويكي تو امريكاهه و يكي بچاش هم دره مدوهن و يكيدره فوقش ميگيرع بعضيها هم مثل من برا اينكه كم نيارن الكي خودشون را ميگيرن و خيال مكنن كسي شدن همه اينا را گفتم تا كمي خاطرات شيرين اون روزها بياد بيارم و از دنياي يطري چه طري امروز در بيم و ار طرف ديگر يادومون نره كه همه بچه بادكلادون هستم و يه روزي با هم خاطراتي داشتم حال خدا را شكر كه اين جمع ما نه هيشكه دودي و ترياكي شد ونه هيچكه بد تو او در اومد بالاخره برا ادامه زندگي بايد اين مرحله را هم پشت سر بگذارم حالا اونايي كه اين مطلب را مخونند بگند ايا خداييش اوروزا خشتر بوده يا حالا و چرا خداحافظ
نوشته شده توسط : حامد
|
لينک ثابت
|چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387|