تبليغاتX
باغ گلابدان

باغ گلابدان

تفت

رهبران بي خيال...!

 

...اگه يادتون باشه در ادامه مسابقات جورواجور سايت محله سئوالي رو پرسيدم راجع به يه تصوير....بعد كه نظرات رو خوندم به ذهنم رسيد كاشكي يه جور ديگه پرسيده بودم مثلا " احساس شما از ديدن اين تصوير چيه؟ "شايد هم نظرات بيشتر بود ...هم رمانتيك واحساساتي تر ...به گوشه قباي كسي هم برنمي خورد... همونطور كه اغلبتون درست حدس زديد اين تصوير نه مال بمه نه فلسطين و نه هند بلكه عكس ديوار پشت مسجد محله خودمونه!..همه شما مي دونيد كه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:15  توسط سكوت  | 

حدس شما چيه؟!

قسمت اول!

....حالا كه همه مسابقه برگزار مي كنن منم مي خوام وارد بازيتون بشم ويه سئوال بپرسم!

اين مسابقه 4 گزينه داره كه سه تاي اونو من ميگم چهارميشو شما توي بخش نظرات بنويسيد!..

فكر مي كنيد اين تصوير متعلق به كجاست؟

1-خانه تخريب شده در زلزله بم

2-ساختمان ويران شده در فلسطين پس از موشك اسرائيل

3-بقاياي حاصل از سيل ويرانگر جنوب هند

4-..................(شما بگين!)

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:35  توسط سكوت  | 

ميراث فرهنگي محله...

...يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود اون قديم قديما تو محله ما ،يه صبح سرد پائيزي پيرمرداي محل تو مسجد دور هم نشسته بودن و داشتن واسه يه مشكل بزرگ راه حل پيدا مي كردن! ...بحثشون سر ساختن يه حموم بود تو محل ، آخه اون زمونا داشتن حموم خيلي اهميت داشت. خلاصه تصميم شون رو گرفتنو حمومي ساختن و با سلام و صلوات آب رو تو خزينه كردن و زيرش هيزمو... آب كه گرم شد همه رفتن حموم! غوغائي بود تو محل ! بعدش يكي رو پيدا كردن و  شد حموم دار.پيرمرد حمومي و خانوادش سالهاي سال چراغ اونو روشن نگه داشتن... تو سرما وگرما ...داري ونداري ... ميزبان شاديا بودن و غما ...اون زمونا همه اهالي و يه عده اي هم از محلهاي ديگه ميومدن حموم محله....زمونه گذشت و كم كم رونق حموماي عمومي هم كم شد، چراغ عمر پيرمرد  كه خاموش شد انگاري عمر حموم هم سراومد !...كج دار و مريض تا ده يازده سال پيش آدمائي پيداشدن كه اونو چرخوندنو....بعدشم درشو بستن و هركسي رفت سراغ زندگيش!...چشمامون عادت كرده بود به در نيمه باز اون ...راسيتش بعضيها هم ازش ميترسيدن ميگفتن جن داره! سركوچه كه ميرسيدن ترس برشون مي داشت...جونم براتون بگه يه روز حدوداي ظهر ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:31  توسط سكوت  | 

خاطرات خوش آب تني....!

 ...يك كوچه باريك با ديواراي ترك خورده خشتي كه دونفر  به زور مي تونن كنار هم راه برن ،كف كوچه خاك نرميه كه اگه پابرهنه باشي زيرپات حس خوبي داره ... يه چند متري كه رفتي صداي شرشر آب رو ميشنوي ... آخر كوچه استخر بزرگي جلوت سبز ميشه كه قسمتي از خاطرات كودكيمونه. يادم مياد اون وقتها كه هنوز ميكروب رو نميشناختيم ونمي دونستيم سونا وجكوزي چيه لذت عجيبي داشت آب تني توي آب خنك استخر محله...ياد اون روزا خوشي خاصي داره ...زير آبشار...زيرآبي ...گرفتن بچه ماهي ...سروصدا وشيطنت ...ودوستيهاي ساده ...غباراي ذهنتو پاك كن انگار همين ديروز بود...يادش بخير...!حالا...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:37  توسط سكوت  | 

تك درختهاي محله را دريابيم...

 

 در جاي جاي محله دوست داشتنيمان،برلب جوي،كنار ساباط هاو روبروي خانه هاي خشتي تك درختاني را مي بينيم كه يك عمراست برايمان سايه سار بوده  واز نعمتشان بهره مند شده ايم.علاوه براين ،مكان قرارگيري درختها نيز زيبايي وهارموني محله را صدچندان نموده واين نشان از ذكاوت وذوق هنري ساكنان قديمي آن دارد .ذهن خسته اين درختان را كه جستجو كني برايت از گذر زمان،آدمهاي فراموش شده،خاطرات تلخ وشيرين و...حكايتها دارند.درحقيقت اينان شاهدان خاموش قصه هاي محله اند.اين روزها ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 12:17  توسط سكوت  |