در این چند ماهه هیچ وقت به اندازه حالا نمی خواستم که تفت باشم. گرچه دستم کوتاهه ولی دلم با تمام خاطرات همیشه ماندنی عزاداری تفته. شما که هستید قدرشا بدونید و به یاد همه اونایی که نمی تونن اونجا باشن باشید. التماس دعا
بر جاده هاي يخ زده ي ترديد
در روزگار آهن و خشم و خون
در سال هاي منجمد اکنون
آهنگ نام توست
که چون خورشيد پاره اي
در قلب از تپش ايستاده ي زمان
جوشش و خروش جاري مي کند
نام تو هستي را به دو نيم قسمت مي کند
نيمي سبز ، نيمي سرخ
نيمي خون ، نيمي شمشير
آزادگي بر مدار خون جاري تو مي چرخد
همان خوني که قرن هاست
در رگ تاريخ
پيغام جاودانگي ات را
بر دل جويندگان حقيقت
- چون آيه هاي مقدس خدا -
نازل مي کند
اينک در همهمه ي حيرت و بي کسي
دستان تهي مانده ي ما را
از دامان بلند نگاهت
کوتاه مکن
يا حسين!
<اسماعیل غلامی>
بر جاده هاي يخ زده ي ترديد
در روزگار آهن و خشم و خون
در سال هاي منجمد اکنون
آهنگ نام توست
که چون خورشيد پاره اي
در قلب از تپش ايستاده ي زمان
جوشش و خروش جاري مي کند
نام تو هستي را به دو نيم قسمت مي کند
نيمي سبز ، نيمي سرخ
نيمي خون ، نيمي شمشير
آزادگي بر مدار خون جاري تو مي چرخد
همان خوني که قرن هاست
در رگ تاريخ
پيغام جاودانگي ات را
بر دل جويندگان حقيقت
- چون آيه هاي مقدس خدا -
نازل مي کند
اينک در همهمه ي حيرت و بي کسي
دستان تهي مانده ي ما را
از دامان بلند نگاهت
کوتاه مکن
يا حسين!
<اسماعیل غلامی>
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:30  توسط روح الله
|
