تبليغاتX
باغ گلابدان

باغ گلابدان

تفت

در این چند ماهه هیچ وقت به اندازه حالا نمی خواستم که تفت باشم. گرچه دستم کوتاهه ولی دلم با تمام خاطرات همیشه ماندنی عزاداری تفته. شما که هستید قدرشا بدونید و به یاد همه اونایی که نمی تونن اونجا باشن باشید. التماس دعا

بر جاده هاي يخ زده ي ترديد
در روزگار آهن و خشم و خون
در سال هاي منجمد اکنون
آهنگ نام توست
که چون خورشيد پاره اي
در قلب از تپش ايستاده ي زمان
جوشش و خروش جاري مي کند
نام تو هستي را به دو نيم قسمت مي کند
نيمي سبز ، نيمي سرخ
نيمي خون ، نيمي شمشير
آزادگي بر مدار خون جاري تو مي چرخد
همان خوني که قرن هاست
در رگ تاريخ
پيغام جاودانگي ات را
بر دل جويندگان حقيقت
- چون آيه هاي مقدس خدا -
نازل مي کند

اينک در همهمه ي حيرت و بي کسي
دستان تهي مانده ي ما را
از دامان بلند نگاهت
کوتاه مکن
يا حسين!
 
<اسماعیل غلامی>
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 0:30  توسط روح الله  | 

چند تا مربوط به محرم در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 6:16  توسط مسافر  | 

راستي اين كوچه هاي محله ما اصلا ظرفيت ندارن تا يك كم برف مي آد انگار همه بايد صب كنند تا ايشون برفشون آب بشه.اي خدا هيچ مسلموني پيدا مي شه كه دست همت بده و اين كوچه از وضع رژيمي خارج بشه يه خورده به عرضش اضافه بشه ما كه حاضريم به نوبه خودمون عقب بشينيم

خيلي علاوه تر حرف زدم

پس آق روح الله چرا نمي نويسي

حامد ترسو يه چيزي بنويس

و بقيه چرا زر نمي زنيد؟

به اميد ديدار.

راستي خبراي هيات هم بذارين اينجا تا همه بخونن و بدونن.و دوباره رضا جان وقتي بچه ها را مبري شيريني ماشين ما را خبر كن

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:54  توسط مسافر  | 

شاید آن روز که سهراب نوشت

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پردرد گل یاس نداشت

باید اینجور نوشت

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و سرخ

زندگی اجباریست


 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:43  توسط عشق بی پایان  | 

شنبه بعد از ظهر باهام تماس گرفتن كه فردا وقت گرفتيم براي مصاحبه با عبدالزهرا(قاتل ۴ دانش آموز) مي آي يا نمي آي.بر اساس حس كنجكاوي گفتم باشه.شب همش تو فكر برخوردم با اين فرد بودم ايا توي روحيه ام تاثير ميذاره ؟صبح ساعت ۹ رفتيم زندان و  عبدالزهرا اجازه كتبي داد كه ازش فيلم بگيرند دوتا دوربين كاشتن بعد روانشناس شروع به سوال كرد و او جواب مي داد .اينقدر راحت به تمام پرسشها جواب ميداد كه روانشناس همراه ما متعجب بود كه چگونه قتلهاي خود را انجام ميداده است.كار به اين مصاحبه ندارم ولي من كه خود را آدم قوي ميدانستم از اونموقع تا حالا صحنه قتل جلو چشمام كنار نمي ره و دچار افسردگي شده ام . جالب اين بود كه روانشناس ميگفت اگر اون دستگير نشده بوده همينطور به قتلهاش ادامه ميداده و درسته كه دير اما از پليس بايد تشكر كرد كه جلو خيلي جنايات ديگه را گرفته

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 23:36  توسط مسافر  |