تبليغاتX
باغ گلابدان

باغ گلابدان

تفت

ر نيايي تا قيامت انتظارت مي كشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي كشم. ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي كشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي كشم.
تقدیم به همه منتظران واقعی اقا امام زمان(عج) و از همگی التماس دعا.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 23:33  توسط عشق بی پایان  | 

یادش به خیر سحرهای رمضان بعد از نماز صبح قرائت قران در مسجد محله

هنوز ممد علی و احسان ریزه پیزه بودند و غلطهای پشت سر هم ممد شهاب که هی علی حاجی می گفت کامیون ردت کرده!یادش به خیر پدر وقتی قرآن می خوند فکر میکرد داره هسته اتم میشکافهیادش به خیر یحی .یادش به خیر حاجی مسرور

یادش به خیر شیخ دهقان باغی آخوند خوبی بود یادش به خیر حاجی سید عبدالرسول هنوز سرپا بود وسنگین بین حاجی عباسعلی و حاجی رضا کنار دیوار مسجد و در باند چپی های مسجد بود( خدا ایشالله به سلامتش داره)یادش به خیر احمد آقا که یا گوشش سنگین بود و یا خودش را می زد به نفهمی و صب نمی کرد تا علی حاجی غلطش بگیره اون توقسمت راستیها می شسیادش به خیر یوسفعلی که فقط سوره های جزئ آخرا می خوند

یادش به خیر حاجی تقی که بیشتر از اونی که قرآن بخونه دعوا بر سر این بود که اینطرف یا اونطرف بیشتر خوندنیادش به خیر اونایی که روزای آخر رمضان به جمع ما اضافه می شدند تا قل هوالله به اونا برسه یا اینکه سیستم قرآن خوندنا به هم بزنن(روز آخر رمضان به جای اینکه هر نفر قسمتی از سوره را می خونه هر نفر یه سوره را می خونه تا نفری که بهش سوره قل هوالله برسه .بعد سه مرتبه قل هوالله را می خونه و در ادامه بقیه قر آن را خودش به تنهایی می خونه.عقیده بر اینه که هرکس بهش قل هوالله افتاد حاجتش بر آورده می شه)ما هیچوقت نتونستیم با تموم فرمولای ریاضی بفهمیم قل هوالله بناس به کی بیافته

یادش به خیر روزی که قل هوالله به حاجی علی افتاد و گریه کردو گفت بار اولمه و ...ما فکر کردیم شب قرار چه شیرینی تو مسجد بده آی همه اومدنو اون خرما خشکگ دادیادش به خیر صدای گرم علی حاجییادش به خیر سالای آخر عمر پدر که قل هوالله افتاد بهش

الان از اون جمع بیست وپنج ششتایی فقط حاجی رضا،اکبر آقا، عباس ،مصطفی و مسعود موندن    نمی دونم بعدش چی میشهیا دش به خیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 13:34  توسط مسافر  | 

من نباشم! كي گلاي خواهشت رو آب ميده ؟

كي به فريادت با حس عاشقي جواب ميده ؟

من نباشم! كي ميشينه تا سحر بالاي ِ سرت ؟

كي مياد برداره اشكو ، از رو چشماي ِ ترت

راس بگو من كه نباشم ! اخماي پيشونيتو ، كي مياد دونه دونه ، با حوصله باز مي كنه?

من نباشم! كي مياد ، موقع ِ رفـتــن .... اشكاشو مي كنه بدرقه ي راه بلند سفرت ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 22:46  توسط عشق بی پایان  | 

  • قبل از هر چیز به همه کسانی که از این وبلاگ بازدید میکنند فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک میگم انشاالله موفق باشند و از این ماه بهره زیاد ببرند میخواستم به اقا روح الله که واقعا و بدون هر شو خی که امسال جاش در محله و مسجد خالیه بگم که ما بیاد او هستیم وانشا  الله که با دست پر به  زادگاش برگرده و به میهنش خدمت کنه  دیگه اینکه محله امن و امان است و  خبری نیست فقط بگم که حتما ماه محرم باید بیادویا اگر نیامد ۳تا جانشین بگذاره چون رو ح الله هوشیار بوده و جواب نوحه را خوب میداده                                     با امید دیدارحامد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 22:7  توسط حامد  | 

رمضان ماه "برکت" "رحمت" " امرزش گناهان"است امید است که در مهمانی اش سربلندو فرج تنها باقی مانده اش را اجزانه از او بخواهیم انشا الله .از همگی التماس دعا.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 0:32  توسط عشق بی پایان  | 

چون برخی از دوستان هنوز نتوانسته اند در وبلاگ مطلب بنویسند با عرض پوزش از همگی جهت یاد آوری توضیح مختصری را ارائه می دهم

پس از اینکه پسورد و نام کاربری خود را دریافت نمودید کافیست وارد www.blogfa.com شوید و قسمت زیر دومستطیل یعنی ورود نویسندگان را کلیک کنید سپس در صفحه باز شده (http://www.blogfa.com/Desktop/Login.aspx?action=team)

در پنجره اول taftitafti

پجره دوم و سوم نام کاربری و پسوردی که از طریق ایمیل برای شما ارسال شده است تایپ کنیدو وارد صفحه مدیریت مطلبتان شوید .قسمت پست مطلب جدید را بزنید و بقیه را باز هم اگر مشکلی داشتید در بخش راهنما می توانید مشکلتان را حل کنید یا برایم بفرستید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:24  توسط پدرام  | 

عشق
هر انسان با عشق هستی اش را در کره ی خاکی آغاز می کند . به یکدیگر عشق بورزید . عشق یه پدیده یا شکوه است
و چشمان انسان را به بعد چهارم دنیای شگفتی ها می گشاید وقدر تمندترین نیروی ربایش کائنات
عشق هست
حسادت بزرگترین دشمن عشق است. و از نظر جسمی هم باعث پیری زود رس سلولهای بدن میشود
انسان بدون عشق مبدل به نقاره بد صدا و سخنی بد آهنگ می شود. عشق بی عیب نقص ترسی را نقش بر آب می کند
. انکه می ترسد در عشق خود پاکباز نیست و عشق گردن نهادن به قانون الهی است
خداوند مایه شادی و عشق و آرامش است در ملکوت او نه اتفاقی شومی برایتان رخ می دهد و نه بلایی برسرتان نازل خواهد شد


مهم ایی نیست که دیگران چه می کنن تو خود باش و سعی کن خوب باشی انسان در هر مرحله از زندگی
باید در جستجوی حقیقت باشد و اسرار واقعی وجود خود را بیابد و وجود ملکوتی خودش را آلوده گناه نسازد
گناه افت وجود انسان است که و او را به نابودی می کشاند

هر روز
یک زیبایی ، یک نغمه عاشقان ه یک شروع را به همراه دارد کافی است که آنرا بیابی و با آن همراه گردی
اینگونه ، همواره شاد خواهی بود
گوش کن
این نغمه ها برای توست این نغمه های برای من است و برای آنکه در عمیق ترین لحظه خویش
آنانرا جستجو می کند و بر آن شادمان می گردد
به عشق بکوش
تا در تمامی لحظات آسمان آن گرمای حقیقی را در تمامی قلب خویش احساس نمایی
و با آن یگانه مهربان همراه گردی و آنگاه است که بر تو مکشوف خواهد گشت
که خداوند همواره با توست
که خداوند
 

در هنگام تنگ دستی در عیش نوش مستی کین کیمیای هستی قارون کند گدا را

اگر تنهای تنها شوم باز خدا هست او جانشین تمام نداشته های من است
باید این را باور داشت که همه جا و در همه حال خدا هست
ما در این کویر وحشت از معشوق خود دور ماندیم ! و خود را درگیر مسائلی مادی کردیم
ولی از اصل وجودی خود بیگانه هستیم !
یعنی هنوز قدرتهای خود را به عنوان یک انسان نمی شناسیم وحتی در جستجوی آن نیستیم
چون انقدر قرق دنیا شدیم و خود را درگیر کردیم که وقت نداریم حتی بهش فکر کنیم


نقش گفتار در زندگی

گفتار نقش مهمی را در بازی زندگی بر عهده دارد بر اساس گفتار مورد بخشش خداوند و یا مورد خشم و قهر او
قرار میگیرم مرگ و زندگی هردو در اختیار زبان هستند به جسم و زندگی ما نیز شکل میدهند
اگر به هنگام دعا باور داشته باشید که به هر چه می خواهید میرسیم، همانا آن را دریافت خواهید کرد
98 در صد بدن انسان گوش است هر چرا که در زبان جاری شود تاثیر شگرفی بر جسم و روح انسان می گذارد
زبان انسان باید برای شفا ، موفق شدن ، و دعای خیر باشد
و به یاد داشته باشید آنچرا که برای دیگران بخواهید برای خود تان اتفاق می افتد نتیجه گفتار و پندار انسان به سوی
خودش باز می گردد. همه انسانها از یک روح الهی هستن
به آنچرا که پیش رو دارید به دیده تحسین بنگرید خاموش باش. و رستگاری پروردگار قانون الهی را نظاره کن
گناه بیماری و مرگ صورتی دیگر از مادیات و اندیشه های دنیوی هستند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:11  توسط پدرام  | 

خانواده محترم

فلاح ،حدادیان ،انوری و صالحیفر

مصیبت وارده را تسلیت گفته و آرزوی سلامتی برای خانواده آن مرحوم خواستاریم (از طرف اهالی محله)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:37  توسط مسافر  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 12:41  توسط مسافر  | 

با سلام به بچه محلهاي عزيز
قبل از هرچيز خوشحالم كه از روح الله مطلب روي سايت مياد نميتونم اين واقعيت رو پنهون كنم كه خيلي دوست داشتم جاي او بودم چون ادامه تحصيل در خارج از كشور از آرزوهام بوده اميدوارم روح الله بتونه قدر اين شانس طلائي رو بدونه چون فقط يكبار در زندگي براش پيش مياد وبايد قدر خانوادش مخصوصا پدر محترمش كه با كمك ايشون اين فرصت روئايي نصيبش شده رو بدونه كه قطعا ميدونه!بگذريم ...
همونطور كه ميدونيد چند ماه پيش زمين كنار مسجد رو براي ساختن حسينيه آينده محل با تخريب چند تا خونه قديمي صاف كردن .حالا اين زمين شده محل ريختن آشغال هيزم تيرآهن آجر سيمان و...(بازم بگم؟)وقتي باد مياد يعالمه خاك وخاشاك رو از رو اين زمين برميداره وبه خونه هاي اطراف ميپاشه خلاصه كلي تماشائيه!اونطور كه معلومه حالا حالاها قرار نيست حسينيه اي اينجا ساخته بشه ولي مشكلاتش برا همسايهاش مونده.از رئيساي محل ميخوام حالا كه اين درد سرها رو برا همسايها درست كردين و همچنين زيبائي محله رو هم كاملا بهم ريختيد راه حلي برا اون پيدا كنيد.پيشنهادشم ميدم:
1-دور زمين روچارديواري كنيد يا حصاربكشيد
2-براي اينكه خاك همه جارو نگيره زمينشو آسفالت كنيد

خوشبختانه منزل پدري معاون شهرداري هم اونجاست كه شايد با كمك وسفارش ايشون اين مسئله راحتتر حل بشه!البته شايد.../عزت زياد-محمد رضا حداديان
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:6  توسط حسين  | 

امشب 15 و فرداشب 16 شهریور به یاد مرحوم حاج عباس دهقانی و فرزندش سرهنگ علی محمد دهقانی مراسم روضه مصائب حضرت ابی عبدالله (ع) بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد محله برگزار می گردد به امید حضور شما خوانند گان و هم محله ایها .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 23:59  توسط مسافر  | 

من از پدرام تنبل هم می خواهم تا خودشان هم چیز را بنویسند
ولی من مطمئنم همه پسرها همینجوری هستند و هرچقدر که بگی فکر می کنند اگر ننویسند کلاسشان بیشتر است
در هرصورت برای حمایت از کسانی مثل آقا روح الله که دلتنگ اند هر کس که می خواهد در این وبلاگ چیزی بنویسد به آدرس پدرام تنبل pedram_taftitafti@yahoo.com میل بزند
+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 23:36  توسط حسين  | 

هم وبلاگیها هم محله ایها و همشهریهای عزیز

سلام

قبل از هر چیز من هم به خانواده محترم گورابیان به خصوص مسعود جان تسلیت میگم و از مسافر که این خبر را روی وب گذاشت تا من هم خبردار بشم ممنون. اگرچه خیلی وقته که بخاطر مشغله زیاد مطلبی برا وبلاگ نذاشتم ولی باور کنید در این چند وقته چه در ایران چه در قبرس و چه در امریکا هر بار که به اینترنت وصل میشدم یه سر به وبلاگ میزدم تا از اوضاع و احوال محله و شهرمون مطلع باشم. شاید این وبلاگ تنها راه ارتباط عمومی من با بچه های محله میتونه باشه پس از همه چه اونایی که قول دادن بنویسن و ننوشتن (من کی اسم حامد را آوردم !!!) چه اونایی که برا عدم سوء پیشینه (بماند) و چه اونایی که از سر بی اینترنتی ( به پدرام مراجعه شود) و یا بی حالی نمی نویسند میخوام که در حد یه خط هم که شده بنویسید تا لااقل من از این سر دنیا از شما بی خبر نباشم.

حرف برای گفتن فراوان و فرصت نوشتن کوتاه. در این یه ماه اخیر بعد از اومدن ویزام خیلی کارام فشرده شده بود. باید آماده رفتن میشدم و اگر بدانی که این سفر ممکنه تا ۴ سال به طول بیانجامه آماده شدن براش خیلی سخته. از همین جا از تمام کسانی که نتونستم ازشون خداحافظی کنم معذرت. در یک بازه ۱۰ روزه باید کارای گذرنامه را درست میکردم برای گرفتن ویزا قبرس میرفتم و ... به هر حال با کمک خدا تونستم یک روز قبل از موعد مقرر خودمو به امریکا برسونم.

ما ایرانیها با توجه به سابقه اذیت هایی که در فرودگاه قبرس شده بودیم خودمونو برا خیلی بدتر آماده کرده بودیم. بالاخره اگه کشور بیخودی به اسم قبرس به ما اینهمه گیر میده اینجا که امریکاست و ما ایرانی. ولی نه تنها برخورد امریکاییها در فرودگاه بلکه برخورد بقیه مردم تا این لحظه که براتون مینویسم واقعا خوب و محترمانه بوده. خیلی بهتر از برخوردی که ما در وزارتخانه نظام وظیفه و اداره گذرنامه و فرودگاه خودمون در ایران دیدم.

از شانس من پروفسور هاشم اخوان تفتی توی ایالت میشیگان زندگی میکنه و با هماهنگی قبلی که باهاش داشتم به من لطف کرد و توی فرودگاه اومد دنبالم. قبل از اینکه محل زندگیم توی دانشگاه معلوم بشه یک روز و نیم خونه هاشم آقا بودم. یه خونه ویلایی در حومه شهر بین دیترویت و لنسینگ (محل دانشگاه ایالتی میشیگان) . هاشم ( اگه به اسم کوچیک صدا میزنم دلیل بر بی احترامی نذارین اینجا خیلی راحت هستند و همدیگه را با اسم کوچیک صدا میزنن خود پروفسور از من خواست که با اسم کوچیک صداش بزنم) از همه چیز گفت. گفت که این منطقه را برا زندگی انتخاب کرده چون هم امنیتش بیشتره و هم اینکه به زندگی آرومی که توی تفت و شوده داشته نزدیکتر. گفت که هر موقع به ایران میاد میره یه شهری رو میبینه و اینکه ایران قشنگترین کشوریه که توی سفراش به دور دنیا دیده. از دلتنگیش برای باباش (دکتر حسین آقای مرحوم) گفت. از بازگشتش به ایران پرسیدم و از قصد بازگشتش به ایران بعد از اتمام تحصیلاتش گفت و گفت که برگشته و برا راه اندازی یک مکان پژوهشی اعلام آمادگی کرده ولی به جای حمایت از پژوهش هاش ازش فومول سری کوکا کولا را خواستند. از اولین اختراع ناموفقش در دوران بچگی در تفت گفت. استفاده از یک میلگرد آهنی خم شده به جای کبابپز برقی که دو سرشو به سیم وصل کنی و به برق بزنی (!!!!!!!) می خندیدو میگفت که چه کار خطرناکی بوده و شش هفت بار فیوز خونه را پرونده و جالب اینکه با این حال با هیج حرکت خشنی از طرف مادر روبرو نشده که به نظر خودش مقدمه ای بوده برای اختراعات کنونیش. نکته جالب دیگه ای که توی این خاطره اش اشاره کرد این بود که بابابزرگ من همون آقابزرگ خودم آ سید عبدالرسول جعفری سازنده اولین اختراعش بوده همون میلگرد خمیده کبابپز. و گفت که چقدر در کارش استاد بوده و در زمینه نجاری و آهنگری نوآور بوده و اینکه بهش باید افتخار کنم و قدرشو بدونم. من خودم فکر میکنم که اونجوری که باید قدر بزرگترای محله و قدر تجربیات گرانبهاشونو خوب ندونستم. شما که در حال حاضر اونجایین این فرصت را از دست ندین و از تجربیاتشون یاد بگیرین.

خدا را شکر فعلا همه چیز خوبه. کلاسا از دیروز شرو شده و دستیار آموزشی یه درس لیسانس هم هستم. بعد از طوفان یا به قول خودشون ترنادوی ۴ روز پیش که واقعا خیره کننده بود هوا خیلی خوب شده. توی اون طوفان اینقدر از آسمون آب می ریخت که باور کنید ۵ متری را نمیشد دید. به هر حال یه تجربه جدید بود که اصلا توی ایران نمیشه تجربه کرد.

منتظر مطالبتون هستم و آرزوی موفقیت و شادکامی برای همتون و در پایان اینکه:

نشاط عید هم ز دوریت غم انگیز است          بیا که اگر نباشی بهار پاییز است

به امید ظهورش

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 19:47  توسط روح الله  | 

امروز بعد از ظهر مراسم تشییع پیکر مرحوم ناصر گورابیان بود به خانواده محترم شادروان مخصوصا مسعود تسلیت می گم و آرزوی سلامتی دارم برای مادرش شیرین جان
فردا صبح هم مراسم ختم این مرحوم در مسجد محله برگزار می شود به امید شرکت شما عزیزان!
در تشییع جناز ه مرحوم نکته بارز حضور پر رنگ زرتشتیها وخواندن فاتحه ! بر سر مزارش بود اتفاقا ستار هم آمده بود و گفتم عجب فرهنگ زیبایی داریم همه با مذهب و ادیان مختلف در کنار هم اظهار همدردی میکردند
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:10  توسط مسافر  | 

از روح الله یک ایمیل رسیده بود که گفتم بد نیست عین آن را اینجا ذکر کنم
Salam agha ....,
 
Chetori? omidvaram halo ahval khub bashe va ozae bar vefghe morad. man khubam va khoda ra shokr moshkele khassi nist. sorry babate ta'khir dar ersale email. in chand rooze avval kheili saram sholoogh bood va natunestam behet email bezanam. donbale karaye khune gereftano sabtenamo ..... 3,4 roozi ke raftim be apartmenti ke behemun dadan. man ye ham khuneeie irani daram ke computer mikhune va albatte pesare, negaran nabash. :-)
hava bad az 2,3 rooz baroone shadid emruz aftabi shode va felan ke kheili khube. vali aslan be zehnam nemiresid ke ye rooz too in vaghte sal majboor sham ba capshan biam birun ke shodam. :-)
klasa az doshanbe shoroo mishe va ehtemalan 6 vahed begiram. zemne inke darsi ke bayada dastyar amoozeshish besham ham moshakhas shodeva alaveh bar ina bayad ta akhare in terme ham emtehan jame bedam. mibini ke felan arameshi ghabl az toofane va dahanam hesabi safide.
shomareh khuneye man ine: 001 ........ albatte bejoz shanbe yeshanbeha ke tatile va bishtar khuneam, faghat shaba miram khune, albatte be vaghte inja. ma daghighan 7:30 az shoma aghabtarim. 
be hameye bacheha salam beresun, khosusan hamed, mamadbagher, reza, mohsen, ehsan, mamadreza va .... be hamed begoo gholo ghararemun yadesh nare ke ghara shod az khabarye mahallah benevise. hatman man ham az inja minevisam. mano az khodeto mahallaho taft bikhabar nazar.
 
keep in touch,
 
Good luck,
 
Rouhollah 
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 23:56  توسط مسافر  | 

به گزارش خبر گزاری تفتی تباران احداث یک واحد پتروشیمی  در میبد در دستور کار دولت قرار گرفت  در ادامه به گزارش خبرنگار ارسالی به هیات دولت برای اینکه عدالت رعایت شود در قبال این طرح  چون تفت یک شهر توریستی شناخته شده  است حوض بزرگ و بسیار زیبای بهترین باغ دنیا باغ نمیر در چند سال آینده تویش آب ول می کنند این در حالیست که اهای محتر م میبد برای همدردی  اصلا آب زاینده رود را مصرف نمی کنند تا آن موقع ایسته کن  و قرار شده است که هیچ توریستی را به میبد راه ندهند چون تفت توریستی است

حالا خبرهای محله

۱-یک دکتر گمشده از کسانی که از وی خبر دارند تقاضا می شود خبر دهند و مژدگانی بگیرند آخرین باری که او را دیده اند

لباس مرتب. موهای شانه کرده مرتب .تیز هوش در عین حال با مشتبی رفیق بوده  و قدری مایل

۲-چند روزی است که آمریکا چیزی راجع به ایران نمی پراند چرا!!چون عده ای از بزرگان در سفر کربلا هستند و ممکن است امریکا را تحت حملات انتحاری قرار دهند .الهی که به سلامت باشند

۳- بچه های محله به غیرتشان برخورده است و برای اینکه از دیگر محلات کم نیاورند دارند طاق نصرت می زنند بزنند به امید ظهورش

۵-شما این خبر را برایمان بنویسید...

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 23:26  توسط مسافر  |